...چک چهل میلیونی در فیلم می تواند همان منافع ملی باشد که هر حکومت و دولتی در تلاش است تا سهم بیشتری از آن را به جامعه خود اختصاص دهد و مردم نیز هر کدام به سهم خود تلاش می کنند سهم بیشتری را به خود اختصاص دهند و همانطور که در فیلم می بینیم برای تحقق این امر راهی جز همکاری و تعامل همه سلائق مختلف وجود ندارد، حال این تکه کاغذ باارزش را بگذارید کنار تابلوی کائنات پولاد کیمیایی در «گشت ارشاد» که می توانست تصویری شفاف از سقف آرزوهای هر فرد در جامعه باشد که با این ترتیب «چک» ادامه ای بر «گشت ارشاد» است که حرف آن را کامل کرده و تصویری بدون رتوش از جامعه ای را ارائه می کند، که مردم ان به گفته سرهنگ (همایون ارشادی) از سر اجبار هم که شده باید هوای یکدیگر را داشته باشند...

فیلمنامه «چک» که براساس داستانی از فریدون گله نوشته شده است (که سال 1356 فیلم «جمعه» کامران قدکچیان از روی آن ساخته شده است) قصه همراهی 4 کاراکتر با ریشه‌های های متفاوت اعتقادی و اجتماعی بر سر تصاحب سهمی برابر از یک چک 40 میلیون تومانی است که تفاوت های آنها در نیمه ابتدایی فیلم مانع اعتمادشان به همدیگر است، اما در نیمه دوم فیلم، همین افراد بعد از اینکه یک روز را با هم می گذرانند و با هم زیستن را در کنار پذیرش تفاوت ها را تجربه می کنند، به تدریج به هم نزدیک شده، به درک واقعی از زندگی اجتماعی می رسند و در می یابند که زندگی اجتماعی تنها به این معنا نیست که گروهی از انسان‌ها در کنار یکدیگر و در یک منطقه زیست کنند و تحقق آن جز با تعامل و تقسیم کار در داخل یک سلسله سنن و نظامات میسّر نیست.

«چک» در کنار «گشت ارشاد» هردو از آثار متوسط امسال سینمای ایران اند که سازندگان آنها شناخت خوبی از وضعیت اجتماعی ایران امروز داشته اند و با دو نگاه متفاوت به شکاف های موجود در جامعه پرداخته اند و همین آگاهی نقطه قوت این دو فیلم را (که خلق شخصیت های باورپذیر و ملموس امروز است) رقم می زند. اگر سهیلی در «گشت ارشاد» شکاف اقتصادی و عدالت اجتماعی را دستمایه ساخت فیلمش قرار داده و پیام «گرگ باشید، ولی هیچ وقت گوسفند نباشید» را به مخاطب منتقل می کند، راست گفتار در «چک» به شکاف موجود در نگرش افراد و تفاوت های اعتقادی مردم جامعه می پردازد (که این مساله در بحث های سیاسی افراد که از بودن یا نبودن ماهواره در خانه تا مطالبات دانشجویان و نسل جوان را شامل می شود، به خوبی آشکار است) چک چهل میلیونی در فیلم می تواند همان منافع ملی باشد که هر حکومت و دولتی در تلاش است تا سهم بیشتری از آن را به جامعه خود اختصاص دهد و مردم نیز هر کدام به سهم خود تلاش می کنند سهم بیشتری را به خود اختصاص دهند و همانطور که در فیلم می بینیم برای تحقق این امر راهی جز همکاری و تعامل همه سلائق مختلف وجود ندارد، حال این تکه کاغذ باارزش را بگذارید کنار تابلوی کائنات پولاد کیمیایی در «گشت ارشاد» که می توانست تصویری شفاف از سقف آرزوهای هر فرد در جامعه باشد که با این ترتیب «چک» ادامه ای بر «گشت ارشاد» است که حرف آن را کامل کرده و تصویری بدون رتوش از جامعه ای را ارائه می کند، که مردم ان به گفته سرهنگ (همایون ارشادی) از سر اجبار هم که شده باید هوای یکدیگر را داشته باشند.

تصویری که فیلمساز از جامعه دلخواه خود در «چک» نشان می دهد، جامعه ای ست که اعضای آن در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسه عقاید، ایده‌ها و آرمان‌ها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه‌ورند و نیازهای مشترک اجتماعی و روابط ویژه زندگی انسان‌ها، آن‌ها را آن‌چنان به‌یکدیگر پیوند، می‌زند و زندگی را آن‌چنان وحدت می‌بخشد، که افراد را در حکم مسافرانی قرار می‌دهد، که در یک هواپیما و یا اتومبیل سوارند، به‌سوی مقصدی در حرکتند، همه باهم به منزل می‌رسند، از رفتن می‌مانند، دچار خطر می‌گردند و سرنوشت یگانه‌ای پیدا می‌کنند. پس به همین خاطر است که در «چک» این چهار آدم به ظاهر بی ربط، دور یک سفره می نشینند، گردش می روند، با هم به نماز جمعه می روند و در همین مدت کوتاه هر کدام در موقعیتی بحرانی هوای دیگری را دارد (به سکانس افتادن پسر فرهاد آئیش در آب توجه کنید).

«چک» به لحاظ خلق موقعیت، می توانست چیزی شبیه موقعیت ابزوردی باشد که کاهانی در «اسب حیوان نجیبی ست» به تصویر می کشد، و صرفا تصویری سرگردان از آدمهایی باشد که با هر گامی که به ظاهر به سمت هدف خود بر می دارند نه تنها پیش نمی روند، که هر بار به همان نقطه آغازین خود پرتاب می شوند. اما راست گفتار فیلمش را متفاوت از کاهانی به پایان می رساند و بیشتر از آنکه تلاشش در تکمیل پازلی که منجر به خلق یک موقعیت ابزورد تمام عیار می شود، باشد، روی پیام فیلم متمرکز می شود که معتقد است همان قدر كه براي آزادي خودمان ارزش و اعتبار قائليم، این حق را نیز به دیگران بدهیم.

کافه سینما